نگاه
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
نظر سنجی
دوست دارید ازکدوم موضوع بیشترمطلب بزاریم










لینک دوستان
سلام دوستان یکی از دوستان به نام سعید از بنده ناراحت شده که نظرشون را پاک کردم  من از قصد این کا را نکردم من کل اون مطلب را حذف کردم و نظر ایشون هم پاک شد( تاحالا نظر کسی را پاک نکرده بودم )وبجاش تایپک دیگه ای را جایگزین را کردم
وخوشحال میشم در انجمن در خدمت همه باشم 
و دوست ندارم اشتباه من باعث انتقاد به کسی دیگه ای بشه ونگاه عزیز ناراحت بشه

و جواب حرف شما  من از نگاه اجازه گرفته بودم که رمان هایی که در انجمن تایپ میشن را بزارم تا نویسندگان که دارن کتاب مینویسن یه تشویقی بشن  و ادامه بدن نه بیشتر  و در اخر بازم اگه  از کار من بد برداشت کردن معذرت میخوام
موفق باشید سید رضا

انتقاد سعید عکس




خوشحال میشم در کنار هم فعالیت کنیم
 ممنون از کسانی که عضو شدن و ما را از اطلاعات خودشون بهر مند کردند و ممنون ار نگاه عزیز بابت لطف زیادشون و یاری انجمن در جهت پیشرفت 


 منتظر حضور گرم شما هستیم
انجمن دوستان کلیک کنید


طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/06/18 ] [ 15:31 ] [ سیدرضا ]
دوستان  خودم در انجمن  دوستان رمان هایی در حال تایپ است که منتظر نظرات و پیشنهادات شماست  و اماده  اینکه شما هم نویسنده انجمن باشید  و ما را از داستان های زیبای خود بهرمند سازید 
رمان در حال تایپ رزا کلیک کنید   نویسنده  نازنین عزیز   رمانی  عای و زیبا

رمان زیر سایه عشق  نویسنده      اسیه معتمدی عزیز  رمانی جذاب

رمان خواستگاهر خواهرم      رمانی پر از کل کل و خنده اور    نویسنده  سامه عزیز

رمان در حال تایپ رویایی در واقعیت   
    نویسنده عزیز فاطیما


منتظر شما دوستان  گل خودم هستم   یعنی همون نویسندگان عزیز وکسانی که دوستان دارنددوستان خودشون در نوشتن  رمان های خود موفق باشند با نظرات و راهنمایی های شما   
شما نیز می توانید نویسنده شوید فقط به خودتون اطمینان داشته باشید و خودتون را باورکنید  بعدشم امتحانش ضرر نداره
  این دوستان نویسنده هم بار اولشون است که دارن رمان مینویسن  پس شما هم میتونید
          
                           
  انجمن دوستان کلیک کنید


طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/06/12 ] [ 22:44 ] [ سیدرضا ]

باسلام

یه انجمن جدید با مدیریت سیدرضا درست شده منم توش فعالیت دارم اما این وبلاگ همیشه هست وفعالیت اصلیم اینجاست


ممنون از نگاه عزیز بابت لطفشون


از شما درخواست داریم تو انجمن عضو بشید و از مطالب انجمن استفاده کنید و هم خودتون نیز می تونید رمان تایپ کنید و بزاریدتو انجمن  منتظر حضور گرم شما  هستیم  اینم لینک انجمن روی لینک انجمن  کلیک کنید اگه جواب نداد از ادرس زیر اقدام کنید
http://www.dostanforumes.ir/forum.php

بخش بازی های فلش انجمن نیز در حال راه اندازی است برای سرگرمی بییشتر شما
و بسیار از دوستان شما عضو شدن شما نیز شویدبا عضو شدن چیزی از دست نمی دید بلکه  ما را از اطلاعات و داستان های جدید که در ذهن دارید با خبر می سازید امکان ان وجود دارد که شما ان ها را بنویسید و خودتون نویسنده بشید هر کسی که از اول نویسنده نبوده بلکه از جایی شروع کرده شما هم از اینجا شروع کنید؟؟؟؟



موفق و سربلند باشید 


طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/06/7 ] [ 12:14 ] [ سیدرضا ]



خلاصه داستان: ترمه بعد از قبولی دررشته دندانپزشکی از شیراز راهی تهران میشهد درحالی که پدرش دچار مشکلات مالی وحقوقی کارخونه اش است .. او ساکن خونه عمویش میشود و مشکلات زیادی رو از طرف اقوامش تحمل میکند ولی هیچ کدوم به بدی مزاحمت های گاه و بیگاه خسرو یکی از پسرهای شرور دانشگاه و همچنین پسرعموی تازه از خارج برگشته اش نیست.. در پی این مسائل ترمه باهمفکری دخترعمو و دوستانش تصمیم میگیره یه نامزد قرضی برای رفع مزاحمت این دو نفر پیدا کنه تا اینکه سرانجام ازپارسا دانشجوی ترم آخر دندانپزشکی پسری که ۲ بار ناجی ترمه در مقابل مزاحمت های خسرو بوده کمک میگیرند و بعد از گذاشتن قرار و مدار باهم پارسا تک پسرخوش تیپ و پولدار آقای انصاری نقش خود را آغاز میکند ولی زمان زیادی نمی گذرد که…


نویسنده: مریم عباس زاده
حجم فایل: 376 kb
فرمت java برای موبایل

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/04/7 ] [ 13:44 ] [ سیدرضا ]



خلاصه داستان: رزا در یک شرکت بعنوان مترجم استخدام میشود ولی بلافاصله در دام عشق رئیس شرکت که مرد جوانی به نام رایکاست با چهره بسیار زیبا و چشمانی رویایی گرفتار میشود بطور اتفاقی متوجه میشود که پدر رایکا با پدرش دوستان بسیار نزدیک وصمیمی میباشند و اصرار پدر رایکا برای ازدواج او با رزا آغاز میشود ولی رایکا دل در گرو عشق زنی هوسباز به نام عسل دارد با صارا پدر راضی به عقد رزا میشود ولی وقتی عسل ناپدید میشود رایکا دچار ضربه روحی و فراموشی خاصی میشود پدر رایکا از رزا میخواهد که در خانه با عنوان پرستار با رایکا بماند شاید او بهبود یابد ولی...... 


نویسنده: فهیمه سلیمانی
حجم فایل: 311 kb
فرمت java برای موبایل
لینک دانلود در ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/04/6 ] [ 19:40 ] [ سیدرضا ]
روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند .
او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وی مشورت خواست ...
پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست .

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که راه حلها را برایش شرح دهد .
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/04/4 ] [ 09:20 ] [ سیدرضا ]
روزی در جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می کند. او که می داند سانسورچی ها همه نامه هارا می خوانند، به دوستان اش می گوید: بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگرنامه یی که از طرف من دریافت می کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.
یک ماه بعد دوستانش اولین نامه را دریافت می کنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است: اینجا همه چیز عالی است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند- تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد مرکب قرمز است...



طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/04/3 ] [ 20:17 ] [ سیدرضا ]
سلام دوستان خوب و نازنینم

عیدتون مبارک
....

برای همه تون تو این شبهای قشنگ، بهترینها رو آرزو می کنم،

انشاالله که
همه تون از دستان پر از سخاوت این گلهای فاطمی عیدیتونو بگیرید



براتون یک مولودی قشنگ گذاشتم

اول دانلودش کنید بعدش دهانتون رو با شیرینی شیرین بفرمایید


لینک دانلود در ادامه مطلب



ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/04/3 ] [ 20:11 ] [ سیدرضا ]
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رودیدی که بهت بگه عشق چیه؟معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسملنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنیدو ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدمبا خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخصدیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنینعهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشمخیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت 
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/04/1 ] [ 14:00 ] [ سیدرضا ]
خانمی ۳ پیر مرد جلوی درب خانه اش دید.


- شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل.
اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند.
همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت: به داخل دعوتشان کن.

بعد از دعوت یکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شویم.
خانم پرسید چرا؟
یکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن یکی موفقیت و دیگریعشق است. حال با همسرتان تصمیم بگیرید کدام یک از ما وارد خانه شود.
بعد از شنیدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شاید خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقیت نه؟
عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بیاید. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.

۳نفر دیگر نیز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و یا موفقیت را دعوت می کردید، ۲ نفر دیگرمان اینجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنیم.



طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: ،
[ 1391/03/31 ] [ 09:51 ] [ سیدرضا ]
زمانی مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت 
مرد آنچنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نموده
در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان انگشت های دست پسر قطع شد

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/31 ] [ 09:15 ] [ سیدرضا ]


مطلبی از احمد شاملو
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/30 ] [ 07:47 ] [ سیدرضا ]
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشتنه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یک نفر را دوست داشت“دلداده اش را” با او چنین گفته بود :« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط براییک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شدکه حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهدو دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها راآدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بستدلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »دلداده اش هم نابینا بودو دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیستدلداده رو به دیگر سو کرد و در حالی که از او دور می شد گفت« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی 


طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/29 ] [ 13:45 ] [ سیدرضا ]
دوستان بیشترلینک هارو درست کردم اگه لینکی خراب بود لطفا اطلاع بدید
 
 
سلام خدمت همه بچه هایی که به این وبلاگ سر میزنن
 قصدم از زدن این تایپک اینه که ما رمان هایی که جذابن و کل کل دارن یا خیلی خیلی زیبا هستن را معرفی کنیم تا کسایی که میخوان رمان  بخونن یه  راهنمایی باشه تا بهترین ها را تجربه کنن
پس هر کسی رمان خوب خونده اینجا نظر بده بقیش با من
1-همخونه                           2 -همسایه من                3-تمنای وجودم               4 دروغ شیرین   
5-قرار نبود                           6-----------


من همین پنج تا را خوندم و خیلی خوب بودن حالا نوبت شماست



طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/03/29 ] [ 13:40 ] [ سیدرضا ]

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند 

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند 

دختر:وای چه پالتوی زیبایی 

پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟ 
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده 
پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟ 
فروشنده:360 هزار تومان 
پسر: باشه میخرمش 
دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟ 
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش 
چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند 
دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری 
پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه 


مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم 

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/29 ] [ 09:31 ] [ سیدرضا ]
(تقدیم به عاشقان واقعی) دختری از پسری پرسید:آیا من چون ماه زیبا هستم؟ پسر گفت: نه دخترك با نگاهی مضطرب پرسید: آیا حاظر هستی تكه ای از قلبت را به من بدهی؟ پسر خندید و گفت: نه دختر با گریه پرسید: آیا در هنگام جدای گریه خواهی كرد؟ پسر دوباره خندید و گفت:نه دختر با دلی شكسته از جا بلند شد و در حالی كه قطرات الماس اشك چشمانش را نوازش میكرد قصد رفتن كرد اما پسر دستش را گرفت و در چشمانش خیره شد و گفت: تو به اندازه ماه زیبا نیستی بلكه زیباتر هستی و من تمام قلبم را تا ابد به تو میدهم نه تكه ای از آن راو اگر از من جدا بشی گریه نخواهم كرد بلكه خواهم مرد


طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/28 ] [ 19:21 ] [ سیدرضا ]
به نام خدا 


سلام بر پیام آور نور و رحمت 
سلام بر زلال عبودیت 
سلام بر رحمتا" للعالمین 



سلام بر حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم 




عید بزرگ مبعث بر مسلمانان جهان مبارک باد 





طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: ،
[ 1391/03/28 ] [ 19:07 ] [ سیدرضا ]
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت، در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند، وقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند، آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ،ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/28 ] [ 13:42 ] [ سیدرضا ]
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. 
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او بطور مخفیانه عاشق شاهزاده بود.
دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت : تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. 
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند. اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای میدهم. 
هر کسی که بتواند در عرض شش ماه، زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، و گلی نروئید. 


بالاخره روز ملاقات فرا رسید. 
دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هم هر کدام گل بسیار زیبائی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند.


لحظه موعود فرا رسید. 
شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.


شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده، که او را سزاوار همسری امپراطور می کند : گل صداقت ...
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند و امکان نداشت گلی از آنها سبز شود !!!


برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو



طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ 1391/03/28 ] [ 13:39 ] [ سیدرضا ]
وسعت بیابان‌های ایران ۳۲ میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار که در ۱۸ استان ایران پراکنده هستند. کانون‌های بحرانی و فرسایش بادی بیابان‌های ایران نزدیک به ۱۸۹ کانون است.
فعالیت‌های بیابان‌زدایی در ایران از سال ۱۳۴۵ آغاز شده و تا سال ۱۳۸۸ خورشیدی ۲۶ میلیون و یک‌صد هزار هکتار از جنگل‌های دست‌کاشت از گونه‌های مقاوم و متناسب با مناطق خشک در ایران ایجاد شده‌است.
کویر لوت و دشت کویر از بیابان‌های اصلی و بزرگ ایران‌اند.

کویر لوت
کویری است در منطقه جنوب شرقی ایران. این کویر در شمال شرقی شهرستان کرمان قرار دارد. هسته آن گرمترین نقطه کره زمین است
واژه کویرلوت
اصطلات جغرافیایی که تاکنون به این خطه پهناور نسبت داده شده‌است عبارت‌اند از: چاله لوت (چاله لوت در کتاب ژئومرفولوژی کاربردی –بیابان – فرسایش بیابانی – دکتر حسن احمدی معادل پلایا Playa یک واژه اسپانیائی است گرفته شده و به معنی حوضه مرکزی و یا به عنوان چاله داخلی مورد استفاده دارد)، دشت لوت، کویر لوت، بیابان لوت و .... ولی واژه «دشت لوت» در برگیرنده تمامی واژه‌های دیگر است.
موقعیت و شاخص‌های کلی دشت لوت
*

ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفی اماکن دیدنی ایران،
[ 1391/03/26 ] [ 23:48 ] [ سیدرضا ]
شهادت مظلومانه هفتمین نور خدای سرمد ،
باب الحوائج ، حضرت موسی بن جعفرالکاظم
علیه السلام را خدمت همه شیعیان و سوگواران
آن امام همام تسلیت و تعزیت عرض می کنم 
تقویم، روی سیاه‏ترین برگه‏های خود ورق می‏خورد 
و به هزار و چهار صد سال پیش بر می‏گردد؛
به شبی که غم،
به شب‏نشینی کوچه‏های تاریک کاظمین آمده است.



شب، خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، 
در خاک‏ها فرو می‏چکید. خورشید، 
خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛ 
گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند!

مرگ در قالب تعارف خرما 
تقدیم امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏شود .
یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن،
اگرچه به زهر آغشته شده باشد!



... و چقدر هارون به دست‏های سیاه
و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد!
افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه!
افتخار به خانه‏نشین کردن عدالت 
و زمینگیر کردن ساقه‏های پیچک‏های عاشق!



ای کاش طاق‏های آسمان می‏شکست 
و باران بلا بر زمین نازل می‏شد 
و این اتفاق ناگوار نمی‏افتاد!


ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/03/26 ] [ 22:56 ] [ سیدرضا ]

مه ما خیلی وقت‌ها لیستی از کارهایی که باید انجام بدهیم آماده می‌کنیم. اما درمورد کارهایی که باید از آنها دست بکشیم چطور؟ افراد موفق کارهایی که در زیر عنوان می‌کنیم را انجام نمی‌دهند اما این احتمال وجود دارد که شما هنوز انجامشان می‌دهید. همین امروز تصمیم بگیرید و این کارها را به لیست کارهای کنارگذاشتنی اضافه کنید.

1. بهانه آوردن. افراد موفق دیگران را مقصر نمی‌کنند و بهانه نمی‌آورند و از بدشانسی‌شان شکایت نمی‌کنند. آنها مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده می‌گیرند. آنها می‌دانند که موفقیت و شکست در دستان خود آنهاست. پس سعی نکنید خود را قربانی جلوه دهید یا بهانه‌ بیاورید.

2. بی مقصد پیش رفتن. افراد موفق برنامه دارند. زندگی آنها جهت و مقصد دارد. هیچوقت بی اراده کاری نمی‌کنند و بی مقصد پیش نمی‌روند به امید اینکه بهترین‌ها برایشان اتفاق بیفتد. آنها برای خود هدف تعیین می‌کنند و بعد برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی می‌کنند. اگر شما از آن دسته آدمهای هرچه پیش آید خوش آید هستید، از این رویکرد دست بکشید و شروع به برنامه‌ریزی کنید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،
[ 1391/03/26 ] [ 11:43 ] [ سیدرضا ]
سگ و گربه

عاشق و معشوق به سگ و گربه می‌مانند؛ یکی به غایت “وفادار” و دیگری بی‌نهایت “چشم‌سفید”!



ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/23 ] [ 23:45 ] [ سیدرضا ]


خلاصه داستان: پروانه در 18 سالگی توسط ثریا مدیر پرورشگاهی که در آن بزرگ شده و حق مادری به گردنش دارد به آپارتمانی لوکس و مجلل که از طرف حامی همیشه مجهول و پولدارش که از هیچ هزینه ای برای او دریغ نمیکند برده میشود تا زندگی را به تنهایی و با اتکای به نفس یاد بگیرد و همانجا میفهمد که زندگی پر از انسانهایی است که هیچ وقت نمیشناخته، همسایه خوبی مثل ناهید خانم و نادین پسرش و دوست او فرزاد که برای اولین بار قلب پروانه را لرزاند و همچنین سپیده و حاج مهدی و از همه مهمتر حامی بزرگی چون وثوق که هر شب به حرفهای دل او از طریق چت اینترنت گوش میداد و راهنمائیش میکردولی اسرار زندگی پروانه ان قدر زیاد است که سالها طول میکشد تا از همه انها مطلع شود ولی با این همه علیرغم مخالفتهای ثریا و وثوق ، پروانه با فرزاد ازدواج میکند تا.....

نویسنده: راضیه حاتمی زاده
حجم فایل: 551 kb
فرمت java برای موبایل
لینک دانلود درادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/03/18 ] [ 00:01 ] [ سیدرضا ]

راهکارهای رفع کند ی اینترنت

همیشه دلیل کند بودن شبکه مربوط به خدمات اینترنتی ISP و مخابرات نیست بلکه ممکن است دلایل دیگری داشته باشد.


به نقل ازافکار نیوز هر کاربری در چنین شرایطی می تواند به راهکارهای زیر عمل کند تا شاید این مشکل برطرف شود.

استفاده از دستور Ping اگر در اتصال به اینترنت دچار مشکل شده اید ابتدا باید مطمئن شوید که اتصال شما با اینترنت برقرار است یا خیر. برای این کار به سراغ کادر فرمان بروید و عبارت cmd را در آن تایپ کنید؛ حال در پنجره باز شده دستور Ping را به عنوان مثال به صورت ping google.com بنویسید تا متوجه شوید که آیا هیچ پاسخی از طرف ISP دریافت می شود یا خیر. اگر پاسخی دریافت شد به این معناست که به اینترنت متصل هستید و مشکل از جای دیگری است.

غیرفعال کردن کانکشن اینترنت: اگر با زدن دستور بالا پاسخی دریافت نکردید، با غیر فعال کردن کانکشن اینترنت و دوباره فعال کردن آن اتصال های بی سیم خود را کنترل کنید. این کار بیش از آن که فکر کنید در حل مشکلات موثر است. اما اگر این کار جواب نداد، از برنامه رفع مشکل شبکه ویندوز (Windows network troubleshooter)، با راست کلیک کردن روی آیکن اتصال بی سیم و پیگیری مراحل استفاده کنید.

اما اگر هنوز هم دچار مشکل بودید، احتمال زیادی وجود دارد که اتصال به اینترنت شما به طور سخت افزاری یا از شبکه دچار مشکل شده باشد. بارگذاری کند صفحات: بعضی مواقع مشکل قطع بودن اتصال به شبکه نیست بلکه پاسخ کند در زمان وبگردی است که کاربر را دچار مشکل می کند. 

در این حالت بعد از کند بودن اینترنت سراسری احتمال دیگری که وجود دارد این است که مرورگر شما دچار مشکل است و مدام هنگ می کند. در این حالت یا این مرورگر را RESET کنید و یا به روزرسانی کنید تا مشکل برطرف شود.

ادامه مطلب

طبقه بندی: ترفندهای کامپیوتر و اینترنت،
[ 1391/03/14 ] [ 10:02 ] [ سیدرضا ]
این رمان فوق العاده زیباست و به نظر من یکی از کامل ترین رمان های نوشته شده است.
از قسمت های عاشقانه گرفته تا دعوا و دلسوزی و عشق و تنفر و دوری و نزدیکی و .... همشون بین دو شخصیت اصلی اتفاق می افته و هر چی جلو تر میره جذاب تر میشه. داستان این رمان به هیچ عنوان کلیشه ای نیست کاملا جدید و متفاوت از رمان های دیگه استو جالبی این رمان به اینه که دو نویسنده داره (کتایون و حامی) و اکثر صحنه ها هم از زبان دختره و هم از زبان پسره نوشته شده و این واقعا این رمان رو منحصر به فرد کرده و به جرئت میگم هیچکس از خوندنش پشیمون نشده و نمیشه!

خلاصه داستان : داستان زندگی دختری به نام مهتاب و پسری به نام امیر که یه جورایی تو دانشگاه با هم آشنا میشن و درحالی که هر دو در عشق به یکدیگر به سر میبرند، بالاخره برای اولین بار مهتاب پیش امیر میره و به عشقش اعتراف میکنه.امیر وضع مالی خوبی نداره در حالیکه مهتاب در زندگی شاهانه ای به سر میبره و امیر میخواد به هر نحوی شده و به پول برسه تا بتونه اون زندگی رو که میخواد برای مهتاب فراهم کنه و اصرار مهتاب برای جلوگیری از اون بی فایدس. و بالاخره امیر ....
این رمان یک داستان عاشقانه و جنجالی داره پر از خوشی و نا خوشی ....

نویسنده: کتایون و حامی
حجم فایل : 458 kb
فرمت java برای موبایل
 
لینک درادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/03/14 ] [ 09:15 ] [ سیدرضا ]
سلام خدمت همه بچه های عزیز  اومید وارم  از رومان هایی که گذاشتم خوشتون بیاد من سعی میکنم هر روز دوتا  یا بیشتر رومان براتون بزارم 
در ضمن من لینک های دانلود را چک میکنم و میزارم هیچ کدو مشون مشکلی نداشتن و اگه مشکلی داشتن حتما بهم اطلاع بدید و به بزرگواری خودتون ببخشید و سعی کنید اگه رومانی که ما میزاریم را خوندید و خوب بود به دیگران هم توصیه کنید و دیگران را هم از خوندن اون رمان خوشحال کنید
موفق باشید



[ 1391/03/14 ] [ 00:08 ] [ سیدرضا ]


خلاصه داستان : ندا که در انتخاب عشق اشتباه کرده بوده به تنها برادرش نیما پناه میاره و از اون می خواد که کمکش کنه . نیما هم که رابطه شدید عاطفی با ندا داشته براش سنگ تموم می ذاره و سعی می کنه برای اینکه دوباره برای خواهرش اتفاقی نیفته بیش از پیش بهش محبت کنه تا جایی که هر دوشون ناخواسته عاشق هم می شن . نیما که تا الان عشق بی سرانجامش را پنهان کرده بوده با پی بردن به عشق ندا نسبت به خودش ، از نظر روحی داغون و خراب میشه تا جایی که ...

عشق بین خواهر و برادر عشق معمولی نیست؛ این رمان خیلی خاصه و جالبه ولی اگر روحیش رو ندارید نخونیدش...

نویسنده : ناشناس
حجم فایل : 299 kb 
فرمت java برای موبایل
 
لینک درادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/03/13 ] [ 23:55 ] [ سیدرضا ]


متن پشت جلد کتاب:موج غریبی رو در نگاهش حس می کردم. موجی که باعث می شد قبلم به لرزه دربیاد. مدام می خواستم بگم برگردیم به تهران و فردا صبح راهی سفر بشیم. بی تابی ناآشنایی به دلم چنگ انداخته بود. خودم هم نمی فهمیدم که چرا یکدفعه حالم اینطوری شد! اون آروم بود و با عشق نگاهم می کرد. و با لبخند پرمهرش منو به آرامش دعوت می کرد اما من……….
نویسنده: زهرا دلگرمی
حجم فایل : 268 kb
فرمت java برای موبایل
 
لینک دانلود درادامه مطلب
 

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/03/13 ] [ 23:27 ] [ سیدرضا ]

خلاصه داستان :
غزل دختر شلوغ شیطونیه که سنگ صبور خوبی برای هر کدوم از دوستاشه سهیل دو ست صمیمیه برادر غزله که موقع تولد مادرش رو از دست داده و بعد از چند سال هم پدرش رو و چون خواهر یا برادری نداره با خانواده غزل خیلی صمیمیه یه روز برای غزل درد و دل میکنه که خواهر غزل رو دوست داشته اما حالا اون داره با آرش ازدواج میکنه غزل هم که محبت زیادی به اون داره همه سعیش رو میکه تا به اون دلداری بده سهیل مدتی میره ایتالیا تا جریان رو فراموش کنه اون موقع است که غرل میفهمه که خودش هم عاشق سهیل شده..............
عالیه

قسمتی از متن کتاب: گیتارو برداشتم بوی ادکلن سهیل رو می داد وقتی اون رو به دستم گرفتم
حس عجیبی بهم دست داده بود احساس میکردم سهیل روبروم ایستاده و
داره بهم لبخند می زنه وقتی گیتارو برداشتم زیرش یک پاکت پیدا کردم
برداشتم و باز کردم روی یک کاغذ طرح دار که طرح کاغذ هم سایه گل
رز صورتی بود با خط خوش خودش نوشته بود:
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو …
نخونید از دستتون رفته... عالیه ....
نویسنده: فرخنده موحد راد
حجم فایل : 346 kb
فرمت java برای موبایل
 
 
لینک دانلود درادامه مطلب


 

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلودرمان برای موبایل،
[ 1391/03/13 ] [ 23:26 ] [ سیدرضا ]

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

باسلام نگاه هستم وخوشحالم ازاینکه به وبلاگم سرزدید من وهمکارام سعی داریم تا وبلاگ فرهنگی علمی خوبی رابرای شما دوستان تهیه کنیم


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو