نگاه
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
نظر سنجی
دوست دارید ازکدوم موضوع بیشترمطلب بزاریم










لینک دوستان
سگ و گربه

عاشق و معشوق به سگ و گربه می‌مانند؛ یکی به غایت “وفادار” و دیگری بی‌نهایت “چشم‌سفید”!



ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/23 ] [ 23:45 ] [ سیدرضا ]
امروزه کنکور برای هر جوانی یک کابوس بزرگ محسوب می شود، هر چند از چند سال پیش زمزمه هایی از حذف کنکور در شبکه های مختلف خبری شنیده شد اما از آنجا که خیلی از پروژه ها در این مملکت سر و تهش به حرف تمام میشه، این وعده هم هنوز عملی نشده و همچنان تعداد زیادی از جوانان هموطن با استرس کنکور هر شب خود را سر میکنند. در این رابطه شعری طنز در گل آقا منتشر شده که خوندنش برای شما دوستان خالی از لطف نیست :

شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/21 ] [ 12:10 ] [ سعید ]
آهنگ"چقدر تنهایی سخته" از 25band


میبوسمت میگی خداحافظ
این قصه از اینجا شروع میشه
من بغض کردم تو چشات خیسه
دست دوتامون داره رو میشه
تو سمت رویای خودت میری
میری و من چشامو میبندم
ما خواستیم از هم جدا باشیم
پس من چرا با گریه میخندم

میبینمت میری ولی میری نمیبینی
میبوسمت از من ولی دستاتو میگیری

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/13 ] [ 22:48 ] [ سیدرضا ]
تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
***************************

تو از دردی كه افتادست بر جانم چه میدانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمیمانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند کاری كه باز آرد پشیمانی؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/13 ] [ 22:41 ] [ سیدرضا ]
حالا هی باور نکن که مــن ... تــو شده ام
ببین چه بر سرم آورده ای
تــو سیگار میکشی
مــن خاکستر میشوم



ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر،
[ 1391/03/11 ] [ 13:22 ] [ سیدرضا ]


غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه وشیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
بـه خـدا نـمــیـری از یاد...



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/02/8 ] [ 11:08 ] [ حسینی ]
                                          سحر

چه کسی بیدار است...

که در این نیمه شب سرد و فراموش شده…

بغض جا مانده در این کنج گلو را به سحر بسپارد...

لحظه ای در بر من بنشیند...

سرمه از دیده ی شب پاک کند...

خنده بر لب چشم من را به سحر باز کند...

چه کسی می ماند...چه کسی خواهد رفت...

چه کسی مهر سکوت بر لب شب خواهد زد...

چه خدایی که در این نزدیکی است...

چه خدایی که ز من دور و به تو نزدیک است...

به سحر خواهد گفت که دگر مهلت شب نزدیک است...

که دگر نوبت نور است و بدی تهدید است...

آن خدایی که صدایش کردی...

شب خاموش تو را پر ز صدا خواهد کرد...

بر سر بالینت، همه شب تا به سحرگاه دعا خواهد کرد..
  



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/29 ] [ 21:42 ] [ حسینی ]
سلام

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

 

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

 

به همان سبز صمیمی ، به همین باغ بلور

 

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

 

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

 

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

 

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

 

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

 

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

 

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

 

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

 

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

 

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

 

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

 

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

 

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

 

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

 

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

 

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

 

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

 

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

 

عاشقی جرم قشنگی ست  ، به انکار مکوش...

  



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/25 ] [ 15:00 ] [ حسینی ]

وتورفتی...

در انتظار بودم که بشنوم سوالی

نگاهِ تو به من گفت چقدربی خیالی

مرابگو که عمری تمامِ من تو بودی

چه زود رفتی اما بدون قیل وقالی

حباب بودی انگار، میان دستهایم

سقوط کردی اما، به وسعت چگالی

ته خیالِ قلبم کنارِ یک ستاره

برای آسمانت ، کشیده ام هلالی

مراکجا سپردی نگفته ای که دیگر

درونِ کنج دیوار نشست قاب خالی

نفس نفس بریده برای تو نوشتم

پس از تو مرگ حتی نمیدهد مجالی

من اینهمه سرودم سکوت بر لبت بود

برو ، نده صدایی گمان کنم که لالی

      





طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/20 ] [ 14:46 ] [ حسینی ]
از تو

من ازتومی نویسم و از اشک جاری ام
ازحد گذشته مدت چشم انتظاری ام
انگارفرق میکند این بار رفتنت
یک جوردیگر است تب بی قراری ام
من سعی میکنم که شبم را جلا دهم
بـاگردسوز روشـن امــیدواری ام
تعجیل کن که بیــایی گل صبــور دلم!
گسترده نیست دامنه ی بردباری ام
مـن کیستــــم که شعـــر بگویم برای تو
بایـد افق دوباره بیایـد به یــاری ام




طبقه بندی: شعر،
[ 1391/01/18 ] [ 12:15 ] [ حسینی ]

به سراغ من اگر می‌آیید،  

پشت هیچستانم.  

 

پشت هیچستان جایی است

 پشت هیچستان رگ‌های هوا، پُر قاصدهایی است  

که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.  

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح  

به سر تپه معراج شقایق رفتند.  

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:  

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،  

زنگ باران به صدا می‌آید.  

آدم این‌جا تنهاست  

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.  

 

به سراغ من اگر می‌آیید،  

نرم و آهسته بیایید،  

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.  

 

سهراب سپهری




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/15 ] [ 15:44 ] [ حسینی ]
تمومه آرزوم

تو رو توی دلم کشتم،که شاید غصه ها کم شه

همه هستیمو میبازم ، تا پشت لحظه ها خم شه

میدونستی یه بازنده م،بااینکه خون دل خوردم

چه شبهایی که با یادت ، میون گریه ها مردم

برو تا این غمت بازم،تو عمق لحظه هام باشه

به جای اون همه تردید ،نگاهت تو دلم جا شه

نخواستی با تو باشم من ،نگو این کار تقدیره

چرا نیستی ببینی که ، شب وروزم چه دلگیره

با عکست خاطراتت رو ، به آتیش میکشم بازم

تمومه آرزوم اینه ، نبینی لحظه ای ماتم



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/11 ] [ 18:32 ] [ حسینی ]
عشق ها ی امروزی

{همه دنیارو نامردا گرفتن.

وفا رو ازهمه مردا گرفتن.

خبراومد که مجنون راپریشب.

پُلیس ا با سه تا لیلا گرفتن}

دوتا لیلا اضافی داره مجنون.

ولی لیلای اصلی گشته دلخون.

اَز اونور بشنوید احوال لیلا.

که لیلا هم گرفت تصمیم کبرا.

کشیده خط بروی عشقِ مجنون.

زِ سینه عشقِ مجنون کرده بیرون.

دَریغ ودَردو اَفسوس ودوصد آه.

که لیلا هم خرید مانتوی کوتاه.

به جای مَغنَعه بَر سَر کُلاهَش.

با لِنز ،آبی شُده چشم سیاهَش.

موهاشو مِش زَده خوشتیپ وخوشگل.

شَبا پارتی میره مَنزل به مَنزل.

تَتو کرده دو اَبرویِ کمانی.

گرفتَندِش پُلیس ا با فُلانی.

دوباره بشنوید اخبارِ مجنون.

به سَر شاخِ پَشیمانی دلش خون.

پَشیمان گشته از لیلا پَرستی.

کراک وشیشه ومَشروب ومستی.

به جا دُنبالِ مَحمِل گریه زاری.

میره ایکس پارتی وشب زنده داری.

همه کارهای مجنون بی حسابه.

ببین لیلا چقدر حالش خرابه.

بجایِ عشق پاک وسینه ی چاک.

زَدند بَر طبلِ بی عاری چه بیباک.


اینها از عشق مجنون بود و لیلا.

زِ عشقِ مردُمِ عادی وا ویلا...          



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1391/01/10 ] [ 00:41 ] [ حسینی ]
تصویر رویا 

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه

شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی است

گل مهتاب لبخندی شب از جای شروع میشه که تو چشماتو میبندی

تورا اغوش میگیرم

تنم سریز رویا شه

جهان قد یه لالایه توی اغوش من جاشه

تورا اغوش میگیرم

هوا تاریک تر میشه

خدا از دست های تو به من نزدیکتر میشه

زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تمامه خونه پر میشه از این تصویر رویایی

تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی


   




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/12/15 ] [ 21:22 ] [ حسینی ]
جواب هر چه نمی دانم  

از چشم های آینه شاید زلال تر

از روشنای ماه ولی بی زوال تر

خورشیدواره ای به تماشای صبح زود

حالی بدون وصف، بسی بی مثال تر

یک اتفاق واقعی افتاده در دلم

چیزی شبیه معجزه، اما محال تر

شاید شبیه عشق که با غصه ها مرا

هم کرده آشنا تر و هم بی خیال تر

آری، جواب هر چه ندانسته ام تویی!

باور نمی کنی؟ شده ام بی سوال تر...




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/12/12 ] [ 00:17 ] [ حسینی ]

  رمز عاشقی

تو آیا عاشقی کردی، بفهمی عشق یعنی چه؟

تو آیا با شقایق بوده ای گاهی؟

نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز،

که از شرم نبود شاد پیغامی،

میان کوچه ها سرگشته می چرخند؟

نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می کند

چیزی نمی خواهد؟

و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا

تلاوت کرده ای با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی،

چرا بی منت و با مهر می تابد؟

تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله های شمع، پرسیدی؟

تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی

از او پرسیده ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده ای در آشیان، بی عشق بنشیند؟

تو ماه آسمان را دیده ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه شبها بربتاباند؟

نپرسیدی چرا گاهی، دلت تنگ دل تنگی نمی گردد؟

چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد؟

تو آیا دیده ای برگی برنجد از حظور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟

و گلبرگ گلی، عطر خودش پنهان کند از ساحت باغی؟

تو آیا خوانده ای با بلبلان، آواز آزادی؟

وسرخی شقایق دیده ای، کو همنشینی می کند با سبزی یک برگ؟

تو آیا هیچ می دانی

اگر عاشق نباشی مرده ای در خویش؟

تو آیا معنی چشمان خیس و لب فرو بستن نمی دانی؟

نمی دانی که گاهی، شانه ای، دستی، کلامی را نمی یابی

ولیکن سینه ات لبریز عشق است

شبی در کهکشان راه شیری، دب اکبر را صدا کردی؟

تو پرسیدی شبی احوال ماه و خوشه  زیبای پروین را؟

جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را، داده ای آیا؟

تو آوازی برای مریمی خواندی

و پرسیدی

تو حال غنچه تب دار سنبل را؟

خیالت پر کشیده، پشت پرچین حصار بسته باغی؟

ببینم با محبت، مهر، زیبایی

تو آیا جمله میسازی؟

لب پاشویه پرسیدی،

تو حال ماهی دریا سرشت حوض آیین را؟

نفهمیدی چرا دل بست فال فالگیری می شوی با ذوق

که فردا می رسد پیغام شادی!

یک نفر با اسب می آید!

و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

کلاغی را به خانه رهنمون گشتی؟

تو فهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد؟

چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی آبی احساس؟

نفهمیدی چرا آیینه هم اخم نشسته بر جبین مردمان را برنمی تابد؟

نپرسیدی خدا را در کدامین پیچ، ره گم کرده ای آیا؟

جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار؟

ز خود پرسیده ام در تو

که عاشق بوده ام آیا؟

جوابش را تو هم، البته می دانی

سکوت مانده بر لب را

تو هم ای من

به گوش بسته می خوانی ...




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/12/2 ] [ 13:53 ] [ حسینی ]

نگاه  

نگاهم که کردی دلـم پر گـرفت    
دلــم غربت زنگ آخر گـــــرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست    
درون دلــم عشـــق گویی نشست

نگاهم که کردی زمان صبرکـرد   
دل آسمـــان را پر از ابــر کـــرد

و بعد از نگـــاه تو باران گرفت    
و عشقی درون تنم جان گـــرفت

نگـاهم کـن و باز با مـن بمـــان    تو حــرف دل بـی کسم را بخوان

   نگاهم کـن ای زندگی بخش من    
و با قلبــم از عشق حــرفی بزن ...

                                                                                                      




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/11/23 ] [ 21:47 ] [ حسینی ]

دوستت دارم گلم اما چه سود 

 عشق توبدجورکورم کرده بود

شده ام دورازخودواطراف خود

صبح،ظهروشب فکرم باتوبود

باخیال خویش تورادربرداشتم

من، ازبرای خودزرعی کاشتم

درآن من عشق تورا

جزغم وغربت نشدحاصل مرا

غریبم راای گلم من باتوقسمت می کنم

تاابدبادردورنج خویش من سرمی کنم

دوستت دارم گلم اماچه شد؟

جزغم ودوری نصیب مانشد

ای خداعشق اساطیری چرا؟

گفته ای عشق سراب است گلم!اماچرا؟

دوستت دارم گلم رفتی کجا؟

طاقت هجران ندارم من کجاصبرایوبم کجا؟

نوشته گل نرگس




طبقه بندی: شعر،
[ 1390/10/23 ] [ 12:35 ] [ نگاه ]
یاد آوری
دارکوب
روی شاخه، زیر سایه ای نشست
شاخه ناله کرد و گفت:
<<خاطرت که هست چند روز قبل
تق و تق و تق
نوک زدی به من
ااتماس کردمت نزن؟>>
دارکوب گفت:
<<خاطرم که نیست،
فرض کن ولی که هست!
خب که چه؟!>>
شاخه گفت:
<<من فقط...>>
بعد خم شد و
                         شکست!



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/10/8 ] [ 22:37 ] [ حسینی ]
   

با من بمان این روزها 

با من که تنها مانده ام

تقدیر خود را خط به خط

در چشمهایت خوانده ام

این روز ها با من بمان

این روز ها عاشق ترم

این روز ها یاد تورا

با خود به رویا می برم

با من فرا سوی زمان

در خاطرت بیدار کن

در ناگهان این غروب

خورشید را تکرار کن

با من بمان این روزها

با من که تنها مانده ام

تا فرصت دیدارتو

هر روز را سوزانده ام

در کوچ ناهنگام تو

در کوچه ها جا مانده ام

من با تو روشن کرده ام

فانوس راه رفته را

بر چوب خط عمر خود

خط می زنم هر هفته را

.......


    



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/09/3 ] [ 00:05 ] [ حسینی ]

خداحافظ، برو بانو، برو که وقت پروازه
برو که دیدن اشکات، منو به گریه می ندازه

نگا کن، آخر راهم، نگا کن آخر جاده ست
نمی شه بعد تو بوسید، نمی شه بعد تو دل بست

منو تنها بذار، اینجا، تو این روزای بی لبخند
که باید بی تو پرپر شد، که باید از نگات دل کَند

حلالم کن اگه میری، اگه دوری اگه دورم!
اگه تو گریه می خندم، حلالم کن، که مجبورم

نگو عادت کنم، بانو، که می دونی نمیتونم!
که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم!

فدای عطر آغوشت، برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره، منَم به گریه میندازه

برو بانو، خداحافظ! برو، تو گریه حلالم کن!
خداحافظ، برو اما، حلالم کن، حلالم کن

  




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/08/25 ] [ 01:00 ] [ حسینی ]
باید از محشر گذشت این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست

گوهر روشن دل از کان جهانی دیگر است

عذر می خواهم پری ،من نمی گنجم در آن چشمان تنگ

با دل من آسمانها نیز تنگی می کنند

روی جنگل ها می آیم فرود،شاخه زلفی گو مباش

آب دریاها کفاف تشنه ی این درد نیست

یک شب مهتابی از این تنگنای

از فراز کوه ها پر میزنم ... می گذارم میروم

نامه ی خود را می برم ... دردسر کم میکنم

.

.

چشم هایی خیره می پاید مرا

غرش تمساح می آید به گوش

کبر فرعونی و صدر سامری

دست موسی و محمد(ص) با من است

.

.

میرویم،وعده ی آنجا که با هم روز و شب را آشتی است

صبح چندان دور نیست...

  




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/08/23 ] [ 13:55 ] [ حسینی ]
 
 

نداامدکه،ابراهیم بشتاب                  رسیده فرصت تعبیران خواب

به شوق جذبه عشق خداوند              برآ، ازآب ورنگ مهرفرزند

اگراین شعله درپاتاسرت هست          کنون،یک امتحان دیگرت هست

مهیاشوطناب وتیغ بردار                رسالت رابه دست عشق بسپار

صداکن حلق اسماعیل خودرا          به قربانگه ببرهابیل خودرا

منای دوست قربانی پسندد             توراان سان که می دانی ،پسندد

خلیل ما! رضای مادراین است        عبودیت به تسلیم ویقین است

ببین برقدوبالای جوانت                مگرنیکوبراید امتحانت

نفس درسینه افتادازشماره             ملائک اشک ریزان درنظاره

پرمی بُردفرزندش به مقتل            که امردوست راسازدمسجّل

پدرامیزه ای ازاشک ولبخند          پسرتسلیم فرمان خداوند

منابودوذبیح وشوق تسلیم             نداپیچید....درجان ِ براهیم

خلیلا! عیدقربانت مبارک!           قبول امروفرمانت مبارک

خلیل الله...ای معنای توحید         کنون تیغت گلوی نفس ببُرید

 

                    عیدتان مبارک        

 




طبقه بندی: شعر،
[ 1390/08/16 ] [ 00:00 ] [ نگاه ]

كودكی كوزه ای شكست و گریست
كه: «مرا پای خانه رفتن نیست 

چه كنم اوستاد اگر پُرسد؟ 
كوزه ی آب از اوست از من نیست

زین شكسته شدن دلم بشكست
كار ایام جز شكستن نیست

چه كنم گر طلب كند تاوان؟ 
خجلت و شرم كم ز مردن نیست

گر نكوهش كند كه كوزه چه شد 
سخنیم از برای گفتن نیست

كاشكی دود آه، می دیدم 
حیف، دل را شكاف و روزن نیست

چیزها دیده و نخواسته ام 
دل من هم دل است ، آهن نیست

روی مادر ندیده ام هرگز 
چشم طفل یتیم، روشن نیست 

كودكان گریه می كنند و مرا 
فرصتی بهر گریه كردن نیست 

دامن مادران خوش است، چه شد 
كه سر من به هیچ دامن نیست؟

خواندم از شوق، هر كه را مادر 
گفت با من، كه مادر من نیست 


از چه یك دوست بهر من نگذاشت
گر كه با من زمانه دشمن نیست؟

دیشب از من خجسته روی بتافت
كز چه معنیت، دیبه بر تن نیست؟

من که دیبا نداشتم همه عمر

دیدن ای دوست، چون شنیدن نیست

طوق خورشید، گر زمرد بود
لعل من هم، به هیچ معدن نیست

لعل من چیست؟ عقده های دلم 
عقد خونین، به هیچ مخزن نیست

اشك من گوهر بنا گوشم 
اگرم گوهری به گردن نیست 

كودكان را كلیج هست و مرا 
نان خشك از برای خوردن نیست 

جامه ام را به نیم جو نخرند 
این چنین جامه، جای ارزن نیست 

ترسم آنگه دهند پیرهنم
كه نشانی و، نامی از تن نیست 

كودكی گفت: مسكن تو كجاست؟ 
گفتم آن جا كه هیچ مسكن نیست

رقعه، دانم زدن به جامه ی خویش 
چه كنم؟ نخ كم است و سوزن نیست 


خوشه ای چند می توانم چید
چه توان كرد؟ وقت خرمن نیست 

درس هایم نخوانده ماند تمام 
چه كنم؟ در چراغ روغن نیست

همه گویند پیش ما منشین 
هیچ جا، بهر من نشیمن نیست

بر پلاسم نشانده اند از آن 
كه مرا جامه ی خز ادكن نیست

نزد استاد فرش، رفتم و گفت
در تو فرسوده، فهم این فن نیست 

همگنانم، قفا زنند همی 
كه تو را، جز زبان الكن نیست

من نرفتم به باغ با طفلان 
بهر پژمردگان، شكفتن نیست

گل اگر بود، مادر من بود 
چون كه او نیست، گل به گلشن نیست 

گل من خارهای پای من است 
گر گل و یاسمین و سوسن نیست 

اوستادم نهاد لوح به سر 
كه چو تو، هیچ ، طفلِ كودن نیست 


من كه هر خط نوشتم و خواندم 
بخت با خواندن و نوشتن نیست


پشت سر اوفتاده ی فلكم 
نقص «حُطّی» و جُرم «كَلمَن» نیست 

مزد بهمن، همی ز من خواهند 
آخر این آذر است، بهمن نیست

چرخ، هر سنگ داشت بر من زد 
دیگرش سنگ، در فلاخن نیست

چه كنم؟ خانه ی زمانه خراب
كه دلی از جفاش ایمن نیست


پروین اعتصامی





واژه نامه:


1- خجلت: خجالت و شرمندگی 
2- 
نكوهش: سرزنش 
3- 
روزن: پنجره
4- 
روی بتافت: روی برتابید، رو برگرداند
5- 
طوق: گردن بند 
6- 
عقده: غم، غصه، گره 
7- 
كلیج: نان بزرگ روغنی، كلوچه
8- 
رقعه: وصله
9- 
دانم: می توانم 
10- 
پلاس: گلیم ضخیم، پارچه كهنه
11- 
خز ادكن: نوعی خز بسیار تیره و مرغوب
12- 
همگنان: دوستان، رفیقان، همنشینان
13- 
قفا زنند: پس گردنی می زنند 
14- 
الكن: گنگ، لال، نارسا، ناگویا
15- 
یاسمین: یاسمن، نوعی گل
16- 
حطی و كلمن: كنایه از الفبا، ترتیب حروف الفبای عربی را با در نظر گرفتن ارزش عددی آن ها با «ابجد» «هوز» «حطی» «كلمن» و...مشخص می كند
17- 
فلاخن: وسیله ای كه با آن سنگ پرتاب می كنند.




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/08/12 ] [ 00:01 ] [ حسینی ]
پرپرزنان ز روی گل و بوته می پرید

پروانه ی سپید.

 

شبنم ز جام سبزه و گلبرگ می چشید

پروانه ی سپید.

 

بر هرچه می نشست از آن زود می رمید

پروانه ی سپید

 

کوتاه می گرفت دم دید و بازدید

پروانه ی سپید.

 

افسوس بس نماند و شد از دیده ناپدید

پروانه ی سپید.

                                                                                                                               سیاوش کسرایی



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/08/11 ] [ 00:01 ] [ حسینی ]

سینه ریز

ز من، نامی، نشانی نیست؟

نشان من همان شعری
که روی سینه ریزت خاک می بندد

نشان من همان مِهری
که هر شب روی ذهن ناگزیر شرم می افتد

نشان من دل آشفته ام از تو

نشان من دل بیگانه ات با من

نشان من همین چشمی که بارانی ست
ز من، نامی، نشانی نیست؟

نشان من همان سجاده و مُهری
که از تصویر بی تفسیر چشمانت
نگاهش خیس و گریان است

نشان من همان بغضی که می ریزد
نوازش گونه، روی شانه های تو

نشان من، سیاهی، اشک، بی تابی
کنار بستر خواب تو، بی خواب

نشان من کمی بیهوده دل بستن

كمی بی وقفه باریدن

نشان من همان دستی كه از تشویش دستان تو می پوسد

همین دستی كه آوازش

كلام ساده ی مرگ است

ز من، نامی، نشانی نیست؟




طبقه بندی: شعر،
[ 1390/07/22 ] [ 09:52 ] [ حسینی ]
كوك كن ساعتِ خویش !   

             اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر

                          دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

 كوك كن ساعتِ خویش !

             كه مـؤذّن ، شبِ پیـش

                          دسته گل داده به آب

                                 . . . و در آغوش سحر رفته به خواب

 كوك كن ساعتِ خویش !

             شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

                                       كه سحر برخیزد

                                    شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

                                                        دیر برمی خیزند

 كوك كن ساعتِ خویش !

                      كه سحر گاه كسی

                         بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست

                             كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

 كوك كن ساعتِ خویش !

             رفتگر مُرده و این كوچه دگر

                          خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

 كوك كن ساعتِ خویش !

             ماكیان ها همه مستِ خوابند

                          شهر هم . . .

                                 خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

 كوك كن ساعتِ خویش !

             كه در این شهر ، دگر مستی نیست

                  كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد

                            از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

 كوك كن ساعتِ خویش !

             اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،

                              و در این شهر سحرخیزی نیست 




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/07/18 ] [ 13:43 ] [ حسینی ]
درسرزمین من زنی از جنس آه نیست
این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست
این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق
دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست
راندند مردم از دل پر کینه، عشق را
گفتند: جای مست در این خانقاه نیست
دنیا بدون عشق، چه دنیای مضحکی‌ست
شطرنج، مسخره‌ست زمانی که شاه نیست
زن یک پرنده است که در عصر احتمال
گاهی میان پنجره‌ها هست و گاه نیست
افسرده می‌شوی اگر ای دوست، حس کنی
جز میله های سرد قفس تکیه‌گاه نیست
در عشق آن که یکسره دل باخت، بُرده است
در این قمار، صحبتی از اشتباه نیست
فردا که گسترند، ترازوی  داد را
آن‌جا که کوه بیشتر از پر کاه نیست
سودابه روسپید و سیاووش روسفید
در رستخیز عشق، کسی روسیاه نیست
علیرضا بدیع



طبقه بندی: شعر،
[ 1390/07/8 ] [ 00:53 ] [ حسینی ]

                                 شراب و عیش نهان چیست كار بی بنیاد                

زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد


گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مكن

كه فكر هیچ مهندس چنین گره نگشاد


ز انقلاب زمانه عجب مدار كه چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد


قدح به شرط ادب گیر زان كه تركیبش

ز كاسه سر جمشید و بهمن است و قباد


كه آگه است كه كاووس و كی كجا رفتند

كه واقف است كه چون رفت تخت جم بر باد


ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم

كه لاله می دمد از خون دیده فرهاد


مگر كه لاله بدانست بی وفایی دهر

كه تا بزاد و بشد جام می ز كف ننهاد


بیا بیا كه زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم به گنجی دراین خراب آباد


نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر

نسیم باد مصلا و آب ركن آباد


قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

كه بسته اند بر ابریشم طرب دل شاد



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/06/30 ] [ 14:22 ] [ حسینی ]

ای که می پرسی نشان عشق چیست  عشق چیزی جز ظهور مهر نیست 
  عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست  عشق یعنی جان من قربان اوست



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: ،
[ 1390/06/22 ] [ 13:39 ] [ حسینی ]

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

باسلام نگاه هستم وخوشحالم ازاینکه به وبلاگم سرزدید من وهمکارام سعی داریم تا وبلاگ فرهنگی علمی خوبی رابرای شما دوستان تهیه کنیم


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو